در تاریخ 27 اردیبهشت 1392
مدارک لازم جهت ثبت نام
- 2 قطعه عکس
- کپی صفحه اول پاسپورت
- 150 یورو هزینه آزمون
× مهلت ارسال مدارک تا تاریخ 31 فروردین 1392
مفاد امتحان : ریاضی-هوش-هندسه
مدارک لازم جهت ثبت نام :
2 قطعه عکس 4*3-کپی پاسپورت -هزینه آزمون
مهلت ثبت نام تا پایان وقت اداری روز 31 فروردین 92
هزینه ثبت نام
150 دلار
| شهر برگزاری آزمون | تاریخ برگزاری آزمون | هزینه آزمون | نام دانشگاه |
| آنکارا | 19 خرداد | 150 دلار | Ankara |
| ازمیر | 21 اردیبهشت | 150 دلار | Ege |
| سامسون-تبریز | 28 اردیبهشت | 150 دلار | Ondokuz Mayis |
| استانبول | 28 اردیبهشت | 150 دلار | Istanbul |
| استانبول | 21 اردیبهشت | 150 دلار | Marmara |
برای اطلاعات بیشتر با شماره های زیر تماس بگیرید:
44251068
44251069
آموزشگاه زبان های خارجی راز
برچسبها: tomer, yos, تحصیل در ترکیه, زبان ترکی استانبولی, ازمون تومر
تصور کنید بدون فکر کردن انگلیسی صحبت می کنید کلمات به آسانی و به سرعت به واسطه زبان شما ادا میشوند و همچنین در آن واحد مفهوم صحبت های دیگران را درک می کنید برای اینکار شما باید شیوه یادگیری مکالمه زبان انگلیسی خود را تغییر بدهید.اولین قدم کنارگذاشتن یادگیری لغات زبان انگلیسی است تعجب کردید ؟؟ بله درست است.
لغات را حفظ نکنید انگلیسی زبانها, انگلیسی را بر اساس یادگیری لغات نمی آموزند بلکه انها اصطلاحات( عبارات) را یادمی گیرند که ترکیبی از یک گروه لغت می باشند که معنی خاص خود را می دهند. بر اساس تحقیقات صورت گرفته یادگیری مکالمه زبان انگلیسی با اصطلاحات (عبارات) ۴ تا ۵ برابر سریعتر از یادگیری زبان انگلیسی بر اساس تک لغات می باشد همچنین دانش آموزانی که اصطلاحات (عبارات) را یادمی گیرند گرامر بیشتری هم بلدند.
قانون اول : همیشه در پی یادگیری اصطلاحات (عبارات) باشید و نه تک لغت ها
هرگز کلمات را بصورت جداگانه و منفرد یادنگیرید هرگز . وقتی یک لغت جدید می بینید همیشه اصطلاحی( عبارت) را که این لغت جدید در آن به کاربرده شده است یادداشت کنید و وقتی می خواهید مرور کنید همیشه همان اصطلاحات (عبارات) را مطالعه کنید و نه کلمات را
اصطلاحات (عبارات) را گردآوری کنید مکالمه و گرامر زبان شما ۴-۵ برابر سریعتر بهبود می یابد باز تکرار می کنم هرگز هیچ تک لغت را در دفتریادداشت ننویسید و کلمات را نه بصورت تکی بلکه بصورت اصطلاحات(عبارات) یادداشت و مطالعه کنید
قانون دوم : از یادگیری گرامر انگلیسی دست بردارید
زیاد خودتون رو اسیر گرامر نکنید . گرامربه شما آموزش می دهد که شما به زبان انگلیسی فکر کنید ولی شما می خواهید به صورت خودکار با زبان صحبت کنید بدون فکر کردن.(یک بچه ی 6 ساله به راحتی فارسی صحبت میکنه.بدون اینکه یک ذره از گرامر یا قاعد زبان فارسی چیزی بدونه.حتی بزرگترها هم همینطور هستن و شاید ندونن مفعول و یا نهاد و...چی هست اما بسیار قاعده مند و صحیح صحبت میکنن.زبان انگلیسی رو هم اگه وارد متن زندگیتون کنید میتونید اینطور یادش بگیرید.
بدین صورت شما مثل یک انگلیسی زبان انگلیسی را یادمی گیرید .
قانون سوم و مهمترین قانون : اول گوش کنید
شما هر روز باید به انگلیسی گوش فرادهید متون انگلیسی را نخوانید بلکه فقط گوش دهید
خیلی ساده است این کلید موفقیت شما در یادگیری مکالمه انگلیسی است خواندن متون انگلیسی را بیخیال شوید و گوش دادن به صورت مداوم و روزانه را شروع کنید
انگلیسی را با گوشهایتان یادبگیرید و نه با چشمهایتان
در اغلب مراکز آموزش زبان شما با چشم زبان را یادمی گیرید شما متون انگلیسی را می خوانید و قواعد گرامری را فرامی گیرید اما برای موفقیت در یادگیری مکالمه انگلیسی باید سیستم شنیداری را جایگزین کنید شما باید روزی ۲-۳ ساعت فقط به انگلیسی گوش دهید
بدین صورت مکالمه شما به سرعت بهبود می یابد و انگلیسی را به اسانی صحبت می کنید اغلب وقت خود را به شنیدن اختصاص بدهید این کلید یادگیری مکالمه عالی می باشد. (جهت مشاهده مطالب رایگان منابع صوتی انگلیسی اینجا کلیک کنید)
قانون چهارم : یادگیری آرام و عمیق بهترین است
راز یادگیری راحت مکالمه انگلیسی یادگیری دقیق کلمات و عبارات انگلیسی می باشد
اینکه ما توضیح کلمات را بدانیم و یا فقط برای آزمون انرا در حافظه بسپاریم کفایت نمی کند بلکه باید ملکه ذهن ما شوند.برای یادگیری مکالمه انگلیسی باید بارها و بارها یک درس را مطالعه کنیم شما باید خیلی عمیق مطالعه کنید
مطالعه عمیق مکالمه راحت
اما چگونه اینکار انجام شدنی است : برای اینکار فقط لازم است چندین بار یک درس را مطالعه کنید مثلا اگر شما یک کتاب صوتی دارید قبل از اینکه به درس ۲ بروید درس ۱ را ۳۰ بار گوش دهید . مثلا ۱۰ ورز و روزی ۳ بار
اما چگونه می توان گرامر را بطور عمیق یادگرفت …. در قسمت های بعد به این بخش هم خواهیم رسید
قانون پنجم : یادگیری گرامر با اسفاده از یک داستان در قالب چندین زمان مختلف
برای یادگیری طبیعی و نه دستوری
گرامر انگلیسی باید یک داستان ( نوشته – پاراگراف و .. ) صوتی را انتخاب
کنید که افعال آن در زمان حال صرف شده اند حال به یکی از دوستان که به
انگلیسی مسلط تر است بگویید همین نوشته را در یک زما دیگر ( گذشته ساده –
آینده – گذشته کامل و .. ) بنویسد و برایتان ضبط کند و دوباره انرا گوش
کنید حال شما می توانید با یک نوشته ( صدا) چندین حالات گرامری را
یادبگیرید و شما لازم نیست قواعد گرامری را یادبگیرید فقط با شنیدن این
نوشته در زمانهای مختلف با این زمانها آشنا خواهید شد و گرامر شما خودبخود
بهبود می یابد .قانون چهارم لازمه این قانون است یعنی یادگیری عمیق ( تکرار
– تکرار – تکرار)
قانون ششم : برای بهبود انگلیسی باید دروس و منابع انگلیسی واقعی را هم مطالعه کنید
خوب این یعنی چی ؟
اگر می خواهید انگلیسی واقعی یعنی همان انگلیسی که در جوامع انگلیسی زبان استفاده می شود را یاد بگیرید باید از منابعی استفاده کنید که در این باره نگاشته شده اند نظیر فیلمها , مجلات واقعی , کتب صوتی واقعی , رادیوها و… واقعی منظور این است که انگلیسی زبان ها خودشان از آن استفاده می کنند گوش می دهند , نگاه می کنند و می خوانند .
اگر بنا دارید انگلیسی واقعی را بفهمید و صحبت کنید بایدعلاوه بر مطالعه دوره هایی که صرفا برای آموزش انگلیسی طرح شده اند به منابعی روی بیاورید که انگلیسی زبانان روزانه از آنها استفاده می کنند در این صورت است که شما انگلیسی که یادمی گیرید منطبق با انگلیسی است که در جوامع انگلیسی زبان استفاده می شود کسانی هستند که ۴ سال از وقت خود را صرف یادگیری انگلیسی کرده اند اما از فهم مکالمات انگلیسی زبانان عاجزند چرا ؟ مشکل از شما نیست مشکل از مدرسه آموزش زبان شماست . دوره های آموزش زبان و سی دی های آموزشی و دیگر هیچ
پس در کنار این منابع از منابعی که در انها انگلیسی واقعی مشاهده می شود و یا استعمال می شود هم استفاده نمایید
قانون هفتم : گوش کنید و جواب دهید نه اینکه فقط گوش دهید و تکرارکنید
درکنار هر درسی سوالاتی هم مطرح میشوند همیشه به سوالات جواب دهید و ازکنار انها نگذرید .
بهنگام گوش دادن به منابع صوتی از یکی از دوستان بخواهید در باره داستان از شما سوال کند و شما به آنها جواب دهید این به شما یادمی دهد که سریع فکر کنید و جواب را پیداکنید.
شما همچنین میتوانید ویدیو انگلیسی این قوانین را از لینک زیر پیدا کنید.

برچسبها: YÖS, TÖMER, انگلیسی, ترکی استانبولی, آلمانی
1.Red cent = یک قرون - ده شاهی
I can’t lend you any money. I don’t have a red cent!
یک قرون پول ندارم! من نمیتوانم بهت پول قرض بدم
2.Blacklist someone =blackball someone= boycott کسی را تحریم کردن
He can’t find work because he was blackballed/blacklisted.
3.Give someone a black eye =زیر چشم کسی بادمجون کاشتن
I made a comment about his girlfriend and he gave me a black eye!
من فقط یه نظر درباره ی دوست دخترش دادم و اون یه بادمجون زیر چشم کاشت!
4.Yellow =cowardly / 'kaU@dÛ£@rd/ ترسو-بزدل
You ‘re not going to confront her ? What are you, yellow ?
نمی خوای باهاش روبرو بشی؟تو دیگه کی هستی؟یه بزدل ترسو!
5.Double whammy (n)=قوز بالا قوز
Whammy= صدای برخورد
6.Beat around the bush به حاشیه پرداختن - طفره رفتن=
Just tell me what do you want. stop beating around the bush!
به من بگو چی می خوای .طفره نرو!
7.In the raw = لخت مادر زاد - کاملا لخت
I think he didn’t know I was home in the house. When I walked into the living room ,he was just standing there in the raw!
8.Go in one ear and out the other = از یک گوش شنیدن و از گوش دیگر در کردن
I’ ve told you three times to take off your shoes before you walk on the carpet. I feel like everything I say to you goes in one ear and out the other.
سه دفعه تا حالا بهت گفتم وقتی مییای تو کفشاتو دربیار.فکر میکنم هر چی میگم با یه گوشت میشنوی واز گوش دیگت بیرون میکنی!
9.Nothing but skin and bones =adj= پوست و استخوان - لاغر مردن
You ‘re nothing but skin and bones! Eat something!
پوست استخون شدی / داری میمیری ! یه چیزی بخور!
10.Bite your tongue = زبونتو گاز بگیر
If the boss says something you don’t like during the meeting , bite your tongue or you may get fired!
در طول جلسه اگه رئیس چیزی گفت که خوشت نیومد یا به روی خودت نیار/ زبونتو گاز بگیر در غیر این صورت اخراج میشی.

برچسبها: آموزشگاه, زبان, انگلیسی, فرانسوی, ترکی استانبولی
lebe jeden Tag als wärs dein letzter
هر روزت را طوری زندگی کن که انگار آخرین روز زندگیت است
Der Sinn des Lebens ist,dem Leben einen Sinn zu geben
حس زندگی به این است که به زندگی حس ببخشیم
Man sieht nur mit dem Herzen gut,das Wesentliche für die Augen ist unsicht bar
انسان فقط با قلبش خوب می بیند زیرا خوبیهای درونی با چشم دیده نمی شوند
Das schönste was die Liebe geben kann ,ist ein Lächeln
تنها یک لبخند است که موجب عشق می شود.
Wenn du etwas erreichen willst,darfst du nicht so viel an dir zweifeln
وقتی می خواهی به چیزی برسی اجازه شک و تردید به خود راه مده.
Wir leben alle unter dem gleichen Himmel ,aber wir haben nicht alle den gleichen Horizont
ما همه زیر یک آسمان زندگی میکنیم اما همه ما افق یکسانی نداریم.
lebe dein Leben und nicht dein Traum
زندگی کن اما نه در رویا
Wo ein Wille ist,ist ein Weg
هر جا اراده ای هست،راهی هم هست.
Hoffnung ist nicht die Überzeugung das etwas gut ausgeht,sondern die Gewissheit,das es sich nicht lohnt,um etwas zu kämpfen,ganz egal,wie es ausgeht.
امید اعتقاد به این نیست که کاری خوب پیش برود بلکه یقین به این است که چیزی که ارزش جنگیدن ندارد،سرانجامش فرقی نمی کند.
برچسبها: آموزشگاه, زبان, انگلیسی, ترکی استانبولی, آلمانی
بیشتر این موارد بر اساس تجارب شخصی و در برخورد با دانش آموزان این رشته در کلاسهای آموزش زبان انگلیسی، گردآوری شده است. امیدوارم این موارد کمکی هر چند کوچک به دوستان علاقمند باشد.
الف- یکی از بزرگترین عوامل بروز اشتباه در هنگام صحبت به یک زبان خارجی، Translitration یا همان ترجمه لغت به لغت است. بدین معنا که زبان آموز با توجه به تسلط به زبان مادری (یا زبان اول) و بدون دقت به قوانین و ساختارهای حاکم بر زبان خارجی، یک ساختار از زبان اول را به زبان خارجی منتقل کرده و ترجمه تحت الفظی یا لغت به لغت می کند. حال آنکه با بررسی مقابله های دو زبان خواهیم فهمید که ساختار استفاده شده اصلا در زبان خارجی وجود ندارد. برای مثال به این موارد متداول دقت کنید:
1- I am agree with Jack
این جمله ترجمه تحت الفظی "موافقت کردن با کسی" یا "موافق بودن با کسی" است درحالی که کلمه agree در انگلیسی اصلا صفت نبوده و فعل اصلی است و بنابراین نیازی به فعل am جهت تکمیل معنای بودن ندارد. پس جمله درست این است: .I agree with Jack
2- I respect to him
کلمه respect در انگلیسی به معنای "احترام گذاشتن به" بوده و مثل فارسی نیازی به حرف اضافه ندارد. جمله درست: . I respect him
3- I expect from him و یا I expect of him
در این مورد نیز همان اشتباه بالا صورت گرفته، expect به معنای "انتظارداشتن از" در انگلیسی نیازی به حرف اضافه ندارد و استفاده از حروف اضافه پس از آن، غلط است. جمله درست:
I expect him to be good in class.
4- I will leave to France tomorrow
در انگلیسی برای عبارت "ترک کردن به مقصد جایی" از Leave for استفاده می شود و بنابراین عبارت صحیح این است: .I will leave for France tomorrow
به معنای "فردا اینجا را به مقصد فرانسه ترک خواهم کرد."
5- I enjoy from this movie
enjoy نیز معنای "لذت بردن از" را داشته و حرف اضافه نیاز ندارد. جمله صحیح:
I enjoy this movie.
6- I will meet with Ali tomorrow
این جمله از نظر ساختاری (گرامری) غلط نیست اما از نظر معنایی اگر منظور شما "ملاقات کردن با کسی" است، جمله صحیح این است: .I will meet Ali tomorrow
و اما معنای meet with someone "توافق داشتن با کسی" یا "هم نظر بودن با کسی" است. اصطلاح meet with اصطلاحی تقریبا جدید است که از آمریکایی وارد انگلیسی نیز شده است.
ب- از دیگر عوامل بروز اشتباه در به کار گیری زبان خارجی می توان به عدم استفاده صحیح کلمات در جای مناسب و استفاده از کلمات به جای هم (یا به اصطلاح خودمانی قاطی کردن معانی) اشاره کرد. به برخی از مثال های این مورد توجه کنید:
1- lend و borrow
کلمه lend معنی "قرض دادن" و کلمه borrow معنی "قرض گرفتن" دارد. گرچه در زبان فارسی بخش اول فعل (کلمه قرض) مشترک است اما در زبان انگلیسی برای این دو معنا دو عبارت کاملا متمایز داریم. پس لطفا در عدم استفاده آنها به جای هم دقت فرمایید.
Jack: May I borrow 20 dollars ?
Jim: Yes, of course, I lend you the money.
2- give و get و take
این سه فعل از کاربردی ترین افعال در زبان انگلیسی هستند به طوری که در ترکیبات بسیاری با سایر کلمات به کار رفته و هربار معنایی جدید می سازند. اما توجه داشته باشید که آنها را به طور غلط به جای هم استفاده نکیند. به این مثال درست توجه کنید:
The teacher gave an exam and all the students took the exam and I got good grades.
امتحان گرفتن با give امتحان دادن با take (یا sit for an exam) و نمره گرفتن با get می آید.
پ- در آخر به چند مورد از اشتباهاتی متداولی که بارها از شاگردان دیدم اشاره می کنم:
1- look forward to
این اصطلاح به معنای "مشتاقانه انتظار چیزی را کشیدن" بوده و واژه بعدی آن حتما و حتما باید gerund (فعل ingدار) باشد. نگذارید to شما را به این اشتباه بیاندازد که واژه بعدی باید فعل ساده باشد. این عبارت را به عنوان استثناء در نظر بگیرید.
مثال غلط: .I look forward to have your letter
مثال درست: .I look forward to having your letter
2- trust و rely
عبارات درست حین استفاده از این کلمات برای رساندن منظور "اعتماد داشتن" به صورت زیر است:
Trust somebody
Have trust in somebody
Rely on somebody
مثال: I trust Jack یا I trust in Jack یا I rely on Jack
پس لطفا از واژه غلط I trust on Jack استفاده نکنید.
3- I haven`t time
همان طور که می دانید have در اینجا فعل اصلی جمله و زمان حال ساده است و برای منفی کردن آن از فعل کمکی don`t )do not) استفاده می شود. پس لطفا اگر وقت ندارید بگویید:
I don`t have time.
یا
I have no time.
برچسبها: اموزشگاه, زبان, tomer, ielts, ales
Victor Hugo
ویکتور هوگو
Les citations de "Les Misérable" :
نقل قولهایی از "بینوایان":
L'âme qui aime et qui souffre est à l'état sublime.
روحی که دوست می دارد و رنج می کشد در مقام والایی قرار دارد.
L’amour, c’est la salutation des anges aux astres.
عشق، سلام فرشتگان در ستاره هاست.
Dieu est derrière tout, mais tout cache Dieu.
خدا پشتیبان همه است، ولی همه خدا را پنهان می کنند.
La pensée est le labeur de l’intelligence, la rêverie en est la volupté.
فکر کارگر فراست است، خیالِ آن هوس است.
Remplacer la pensée par la rêverie, c’est confondre un poison avec une nourriture.
تعویض فکر با خیال، آمیختن زهر با غذاست.
Si la nature s’appelle providence, la société doit s’appeler prévoyance.
اگر طبیعت را مشيت الهى بنامیم، جامعه را باید دور اندیشی نامید.
Il vient une heure où protester ne suffit plus ; après la philosophie il faut l’action ; la vive force achève ce que l’idée a ébauché.
زمانی فرارسیده که شکایت دیگر کافی نیست، بعد از فلسفه اقدام لازم است. وقتی ایده ها پایه ریزی شد نیروی پیش روی باید اِعمال شود.
L’égout est le vice que la ville a dans le sang.
فاضلاب گناهی است که شهر در خونش دارد.
Ce tout petit changement avait été une révolution.
این تغییر کوچک انقلابی شده است.
Voyager, c'est naître et mourir à chaque instant.
سفر کردن، متولد شدن و مردن در هر لحظه است.
Penser, voilà le triomphe vrai de l’âme.
تفکر، همان پیروزیِ واقعی روح است.
Nous sommes pour la religion contre les religions.
ما موافق دین هستیم مخالف ادیان.
La vie, le malheur, l'isolement, l'abandon, la pauvreté, sont des champs de bataille qui ont leurs héros ; héros obscurs plus grands parfois que les héros illustres.
زندگی، بدبختی، جدايى، رهایی، فقر، میدان های نبردی است که قهرمان های خودش را دارد. قهرمان های گمنام آنها گاهاً بسیار بزرگترند از قهرمان های نامی.
برچسبها: آموزش, زبان, انگلیسی, تومر, فرانسه, آلمانی, ترکی استانبولی, ales, yos, ielts
copy
۱- ما معمولا به هر کارتی که امکان خرید با اونو داشته باشیم میگیم: credit card
اما باید بدونین که معمولا به کارت های بانکی دیگه credit card نمی گن و به جاش از عبارت cash cardاستفاده می کنند.
پس:
کارت های بانکی: cash card
کارت های اعتباری مثل credit card : visa card , master card , American express
.
.
2- اگه از بیننده های فیلم های پلیسی مثل سریال ۲۴ یا سری بازی های call of duty باشین حتما متوجه شدین که بعد از تموم شدن مکالمه با بیسیم ، این عبارتو به کار میبرن: copy that
Copy تو مکالمات بیسیم (رادیویی) به معنیه “دریافت کامل و واضح سیگنال ارسالی” ـه. پس ?do you copy یعنی “شنیدی؟” ، “دریافت شد؟” ، “مفهومه؟” . و عبارت copy that یعنی “سیگنال دریافت شد” ، “فهمیدم” ، “مفهومه”.
.Pilot: sir, we’re about to drop nuclear payload. What’s the order? Over
.HQ: negative, you got to return to base immediately. We’ve got a sandstorm headed your way
?Repeat, that’s a negative, return to base immediately. Do you copy
Pilot: copy that HQ. Returning to base
- خلبان : قربان داریم بمب اتمی رو پرتاب می کنیم. دستور چیه؟ تمام.
- مرکز فرماندهی :(پاسخ) منفیه. هرچه سریع ترین به پایگاه برگردین. ما متوجه حرکت یه طوفان شن در مسیر شما شدیم.
تکرار میشه، پاسخ منفیه. هرچه سریع تر برگردین به پایگاه. دریافت شد؟
- خلبان : مرکز دریافت شد.داریم برمی گردیم
نکته : HQ مخفف Headquarters ـه.
Es war einmal eine stolze Teekanne, stolz auf ihr Porzellan, stolz
auf ihre lange Tülle, stolz auf ihren breiten Henkel; sie hatte etwas
vorne an und hinten an, den Henkel hinten, die Tülle vorn, und davon
sprach sie; aber sie sprach nicht von ihrem Deckel, der war zerbrochen,
der war gekittet, der hatte einen Fehler, und von seinen Fehlern spricht
man nicht gerne, das tun die andern genug. Tassen, Sahnekännchen und
Zuckerdose, das ganze Teegeschirr würden wohl mehr an die
Gebrechlichkeit des Deckels denken und von der sprechen als von dem
guten Henkel und der ausgezeichneten Tülle, das wußte die Teekanne.
زمانی قوری چای مغروری به این خاطر که از جنس چینی بود و لوله بلند و دسته پهنی داشت فخر می فروخت.
او
از لوله ای که در قسمت جلو و دسته ای که در پشت سرش داشت، تعریف می کرد
،اما اشاره ای به در خود نمی کرد چون درش ترک دار و بند زده و پر از عیب
بود ، ما از کاستی های خود حرفی نمی زنیم ،دیگران اینکار را انجام می دهند.
فنجانها
، ظرف سرشیر، جام شکر ،در واقع همه سرویس چایخوری به عیوب در قوری فکر می
کردند و بیش از اینکه درباره دسته سالم و لوله منحصر به فرد قوری صحبت کنند
در باره در قوری حرف می زدند. قوری اینرا می دانست.
"Ich kenne
sie!" sagte sie zu sich selber. "Ich kenne auch wohl meine Mängel, und
ich erkenne sie, darin liegt meine Demut, meine Bescheidenheit, Mängel
haben wir alle, aber man hat doch auch Begabung. Die Tassen erhielten
einen Henkel, die Zuckerdose einen Deckel, und ich erhielt noch ein Ding
voraus, das sie niemals erhalten, ich erhielt eine Tülle, die Macht
mich zur Königin auf dem Teetisch. Der Zuckerschale und dem
Sahnekännchen ward es vergönnt, die Dienerinnen des Wohlgeschmacks zu
sein, aber ich bin die Gebende, die Herrschende, ich verbreite den Segen
unter der durstenden Menschheit; in meinem Innern werden die
chinesischen Blätter mit dem kochenden geschmacklosen Wasser verbunden."
با خودش می گفت:"من اینها را می دانم و همینطور از عیب خودم خبر دارم.
ما
همه کاستی هایی داریم و در عین حال خاصیتی . فنجانها یک دسته دارند، جام
شکر یک در دارد در حالیکه من هر دوی آنها را دارم و علاوه بر آن چیزی اضافه
تر هم دارم چیزی که آنها هرگز نمی توانند داشته باشند . من یک لوله دارم و
آن من را ملکه میز چای می کند. جام شکر و ظرف سرشیر اجازه دارند که به
دوشیزگان خوش خوراک سرویس بدهند اما من بر همه آنها ارجحیت دارم.
من برکت را به تشنگان ارزانی می دارم برگهای چای درون من به آب جوشان و بیمزه ، طعم و بو میدهند."
All
dies sagte die Teekanne in ihrer unternehmenden Jugendzeit. Sie stand
auf dem gedeckten Tisch, sie wurde von der feinsten Hand erhoben: aber
die feinste Hand war ungeschickt, die Teekanne fiel, die Tülle brach ab,
der Henkel brach ab, der Deckel ist nicht wert, darüber zu reden; es
ist genug von ihm geredet. Die Teekanne lag ohnmächtig auf dem Fußboden;
das kochende Wasser lief heraus. Es war ein schwerer Schlag, den sie
erhielt, und das Schwerste war, daß sie lachten; sie lachten über sie
und nicht über die ungeschickte Hand. "Die Erinnerung kann ich nicht
loswerden!" sagte die Teekanne, wenn sie sich später ihren Lebenslauf
erzählte. "Ich wurde Invalide genannt, in eine Ecke gestellt und tags
darauf an eine Frau fortgeschenkt, die um Küchenabfall bettelte; ich
sank in Armut hinab, stand zwecklos, innerlich wie äußerlich; aber da,
wie ich so stand, begann mein besseres Leben; man ist das eine und wird
ein ganz anderes.
قوری چای زمانی که در اوج جوانی و تازگی بود
اینگونه حرف میزد، او روی میز چای آماده شده برای چای قرار داشت و خوش
تراشترین دست او را بلند می کرد.
اما دست ظریف ، ناشی بود.قوری
افتاد و دسته و لوله اش شکست.در قوری ارزشی نداشت تا درباره اش صحبتی
شود؛پیش از این در باره اش صحبت شده بود.
قوری پخش زمین شد در حالیکه آب جوش از آن به بیرون میریخت.
شوک بزرگی بهش داده شده بود اما از همه سخت تر این بودکه همه به او میخندیدند و نه به دستهای لطیف آن ناشي.
بعدها
وقتی قوری با خودش راجع به زندگی گذشته اش حرف میزد گفت:"هرگز نخواهم
توانست آن را فراموش کنم.آنها مرا بی مصرف خواندند و گوشه ای انداختند و
روز بعد به زنی که برای گدایی غذا آمده بود دادند.
من به درون فقر پرت(من در فقر غرق) شده بودم و بیرون و درون آنجا بی صدا بود.اما از زمانی که آنجا رفتم زندگی بهتری برایم شروع شد.
هر چیز که خار آید روزی به کار آید.
Es wurde Erde in mich gelegt; das heißt für eine Teekanne, begraben zu werden; aber in die Erde wurde eine Blumenzwiebel gelegt; wer sie hineinlegte, wer sie gab, das weiß ich nicht; gegeben wurde sie, ein Ersatz für die chinesischen Blätter und das kochende Wasser, ein Ersatz für den abgebrochenen Henkel und die Tülle. Und die Zwiebel lag in der Erde, die Zwiebel lag in mir; sie wurde mein Herz, mein lebendes Herz; ein solches hatte ich früher nie gehabt. Es war Leben in mir, es war Kraft, viel Kraft; der Puls schlug, die Zwiebel trieb Keime; es war, wie um zersprengt zu werden von Gedanken und Gefühlen; sie brachen auf in einer Blüte; ich sah sie, ich trug sie, ich vergaß mich selber in ihrer Herrlichkeit; gesegnet ist es, sich selber in anderen zu vergessen! Sie sagte mir nicht Dank; sie dachte nicht an mich - sie wurde bewundert und gepriesen.
آنها در من خاک ریختند و این همان کاری بود که با هر
قوری دیگری که مثل من شکسته انجام می دهند.اما در این خاک پیاز گلی
کاشتند.من کسی را که خاک در من ریخت و گل را در من کاشت نمی شناسم. به جای
برگهای چای ، آب جوش و دسته و لوله شکسته ، در آنجا چیزی کاشته شده
بود.پیاز گل درون من در خاک دراز کشیده بود و به قلب من ،قلب تپنده من ،
چیزی که تا آن موقع نداشتم تبدیل می شد.زندگی ،قدرت و توانایی در من وجود
داشت.نبضم می تپید. پیاز گل جوانه زد و گلی شکفته شد.من قبل از خودش او را
دیدم ومحو زیبایی او شدم و این موهبتی است که یک نفر خودش را بخاطر دیگران
فراموش کند.
او از من قدردانی نکرد و حتی به من فکر نکرد.همه از دیدن او لذت می بردند و او را تحسین می کردند.
Ich
war froh darüber, wie mußte sie es da sein! Eines Tages hörte ich, daß
gesagt wurde, sie verdiene einen besseren Topf. Man schlug mich mitten
entzwei; das tat gewaltig weh, aber die Blume kam in einen besseren Topf
- und ich wurde in den Hof hinausgeworfen - liege da als ein alter
Scherben - aber ich habe die Erinnerung, die kann ich nicht verlieren."
این
مرا خوشحال می کرد،چه چیزی می توانست مرا از این خوشنود تر کند؟ روزی
شنیدم که آنها می گفتند این گل لیافت گلدان بهتری را دارد.آنها من را به دو
تکه شکستند ،واقعا دردناک بود، وگل در گلدان بهتری گزارده شد؛آنگاه آنها
مرا به حیاط پرتاب کردند درست مثل یک تکه سفال شکسته کهنه.اما من خاطراتم
را دارم که هرگز از دست نمی دهم.
Hans Christian Andersen
Ben dokunulmaz tek organı bakın
دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود
Ben Tanrı'nın okunur olacak size okuyun
خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد
Meleklerin Gurur, Şeytan ve toprak tevazu, insanlık yapma
غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد
Günah içinde yakalandı, her iki dünyanın bir tutsaktır
گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است
Bijou onun put takı değil yapan bir kadın
زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد
Bir kitap, bir yaşam deneyimi okuyun
مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست
Bütün erkekler kendilerine özgü hayal efsane vardır
همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند
En ucuz ve en güzel düzenleme bir gülümsemedir
ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است
Yaşam bina geçen değildir
زندگي ساختني است نه گذراندني
Ben sevgili seviyorum Bunların hepsi sessizce ölürler
همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند
Un enfant qui accepte sa faute sans qu’on le lui demande, est en train d’expérimenter les premiers pas d’un héro. Orod le grand
کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد در حال گذراندن نخستین گام های قهرمانی است . ارد بزرگ
Parle si tu as des mots plus forts que le silence, ou garde le silence . Euripide
صحبت کن اگرسخنانت قوی تراز سکوت است در غیر اینصورت سکوت کن . اوری پید
Je ne connais pas d’habit plus beau que les bonnes paroles. Orod le grand
تن پوشی زیباتر از سرشت و گفتار نیکو سراغ ندارم . ارد بزرگ
la simplicité est la sophistication suprême . Léonard De Vinci
سادگی بالاترین حد پیچیدگی است . لئونارد داوینچی
Qui pense peu se trompe beaucoup . Léonard De Vinci
کسی که کم فکر می کند زیاد اشتباه می کند . لئونارد داوینچی
Une belle créature qui est consciente que sa beauté n’est pas durable, est un être adorable. Orod le grand
زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست. ارد بزرگ
Le fer se rouille, faute de s’en servir, l’eau stagnante perd de sa pureté et se glace par le froid. De même, l’inaction sape la vigueur de l’esprit . Léonard De Vinci
آهن در اثر عدم استفاده زنگ میزند ،آب بی حرکت پاکی خود را از دست می دهد و با سرما یخ می بندد . بهمین ترتیب بیکاری اعتبار اندیشه را از بین می برد . لئونارد داوینچی
ضمایر Zamirler :
ضمایر شخصی فاعلی : Şahıs Zamirleri
من .......... ben
تو .......... sen
او .......... o
ما .......... biz
شما .......... siz
آنها، ایشان .......... onlar
ضمایر شخصی مفعولی : Nesnel Zamirleri
مرا، به من .......... beni, bana
ترا، به تو .......... seni, sana
او را، به او .......... onu, ona
ما را، به ما .......... bizi, bize
شما را، به شما .......... sizi, size
آنها را، به آنها .......... onları, onlara
ضمایر ملکی : İyelik Zamirleri
مال من .......... benim
مال تو .......... senin
مال او .......... onun
مال ما .......... bizim
مال شما .......... sizin
مال آنها .......... onların
کاربرد ضمایر با شکل افعال
کاربرد این ضمایر در جملات با اشکال خاص افعال و سایر کلمات از جمله اسمها همراه هستند. مثالهای زیر کاربرد این ضمایر را به خوبی روشن خواهد نمود.
ضمایر فاعلی
من می روم .......... Ben gidiyorum
تو می روی .......... Sen gidiyorsun
او می رود .......... O gidiyor
ما می رویم .......... Biz gidiyoruz
شما می روید .......... Siz gidiyorsunuz
آنها می روند .......... Onlar gidiyorlar
ضمایر مفعولی
مرا نزن .......... Beni vurma
ترا نمی زنم .......... Seni vurmuram
او را نزن .......... Onı vurma
ما را نزنید .......... Bizi vurmayın
شما را نمی زنیم .......... Sizi vurmuruz
آنها را نزنید .......... Onları vurmayın
ضمایر ملکی
سرنوشت من .......... Benim kaderim
سرنوشت تو .......... Senin kaderin
سرنوشت او .......... Onun kaderi
سرنوشت ما .......... Bizim kaderimiz
سرنوشت شما .......... Sizin kaderiniz
سرنوشت آنها .......... Onların kaderi
شکل دوم ضمایر مفعولی
نکته: برخی جملات به صورت امری می باشند که در آینده مورد بحث قرار خواهند گرفت.
فعلا کاربرد ضمیر مورد نظر است.
قلم را به من بده .......... Kalemi ver bana
قلم را به تو می دهم .......... Kalemi verrem sana
قلم را به او بده .......... Kalemi ver ona
قلم را به ما بده .......... Kalemi ver bize
قلم را به شما می دهم .......... Kalemi verrem size
قلم را به آنها بده .......... Kalami ver onlara
نکته2: نوع دیگری از ضمیر ملکی وجود دارد که با افزودن kı- یا ki- ساخته می شود .
مال من .......... Benimki
مال تو .......... Seninki
مال او .......... Onunkı
مال ما .......... Bizimki
مال شما .......... Sizinki
مال آنها .......... Onlarınkı
Ben seni onlarda gördüm
من تو را در خانه آنها دیدم.
Biz yarın ailemizlerle size geliyoruz
ما فردا با خانواده هایمان به خانه شما می آییم.
Ben senin tarafından ona mektup yazdım
من از طرف تو به او نامه نوشتم.
Sen benim adımı biliyorsun
تو اسم مرا میدانی.
Siz bize onların adını söylemediniz
شما اسم آنها را به ما نگفتید.
Kimin kitapı kayıp olmuş? – Benimki
کتاب چه کسی گم شده است ؟ - مال من.
ساده ترین روش تشکر کردن به آلمانی گفتن Danke است ولی همانطور که در فارسی نیز از " متشکرم " ، " مرسی " ، " سپاسگزارم " استفاده میشود در آلمانی نیز به طرق مختلف میتوان ابراز تشکر کرد.
Danke! Thanks! Thank you.
Danke schön!* Thank you!
Tausend Dank! A thousand thanks! Thanks very much!
Danke vielmals! Many thanks!
Recht schönen Dank! Many thanks!
Ich danke Ihnen/dir! I thank you!
Ich bin (Ihnen/dir) sehr dankbar für... I'm very grateful (to you) for...
Haben Sie vielen Dank! Many thanks!
Vielen Dank!** Many thanks!
Mit tiefer Dankbarkeit! With deep gratitude!
* یک روش دیگر Danke sehr! Thank you very much!
** مشابه : Besten Dank! Best thanks!; Herzlichen Dank! Heartfelt thanks!; Schönen Dank! Many thanks!
در زیر به چند عبارت که معنی سپاسگزاری میدهد دقت کنید . die Dankbarkeit
die Dankbarkeit gratitude, thanks
Ich bedanke mich! I thank you! - My thanks!
Nein, danke! No thanks!*
Nichts zu danken! Don't mention it! You're welcome!
Bitte! You're welcome! (in response to "Danke!)
das Dankeschön (a/the) thank-you
Ein herzliches Dankeschön! My/Our heartfelt thanks!
das Dankschreiben thank-you note/letter
der Dankbrief thank-you letter
das Dankgebet prayer of thanks
die Danksagung expression of thanks/gratitude, thanksgiving
das Erntedankfest (Harvest) Thanksgiving
توجه کنید !! وقتی در پاسخ به یک پیشنهاد جواب Danke میدهید ممکن است معنی منفی ( نه منشکرم ) برداشت شود ، پس اگر جوابتان مثبت است از Bitte استفاده کنید.
مرجع : کتاب Kontakt Deutsch
Great boast little toast
پز عالي جيب خالي
My cake is dough
دستم نمك نداره
First come, first served
آسياب به نوبت
He is a jack of all trades
آچار فرانسه است
His mind is an open book
آدم بي شيله پيله اي است
It pleased me no end
آنقدر خوشحال شدم كه نگو و نپرس
He is a wet blanket
آيه يأس است / ضد حال است
I said it only for fun
از روي شوخي آن حرف را زدم
That’s all I can say
از ما گفتن بود
I lost my breath
از نفس افتادم
When two Sundays meet
اگر پشت گوشت را ديدي
How time flies
انگار ديروز بود
It is you again
باز هم كه تويي
Excuse my back
ببخشيد پشتم به شماست
Saving your presence
بلا نسبت شما
Don’t take it to heart
به دل نگير
He coins money
پول پارو مي كند
I drove at full speed
تخته گاز رفتم
I am aching all over
تمام بدنم درد مي كند
He is all abroad
![]()
I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.
I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.
I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed.
خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند. اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.
I am thankful for the clothes that a fit a little too snag, because it means I have enough to eat
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.
I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.
I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning, because it means I have a home
خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.
I am thankful for the parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.
I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means that I can hear
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.
I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear
خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.
I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive
خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم. اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.
I am thankful for being sick once in a while, because it reminds me that I am healthy most of the time
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.
I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them
خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر
Thanks God Thanks God Thanks God

یکی از کاربردهای مهم help برای وقتیه که بگیم ترک کردن کاری یا انجام ندادن کاری خیلی سخته. و کاربردش به این شکله: sb can’t help sth یا sb can’t help doing sth
مثال:
A: you must cut down on candy. You’re putting
on weight
B: I know but I can’t help it. I have a sweet tooth
A: تو باید کمتر شیرینی بخوری. داری چاق میشیا.
B: میدونم اما “دست خودم
نیست”. من شیرینی خورم.
نکته: have a sweet tooth یعنی به خوردن شیرینی
جات علاقه ی زیادی داشتن. واژه ی
chocoholic یا همون chocaholic هم اسمه و اشاره داره
به کسی که خیلی به شکلات علاقه داره.
پسوند aholic هم به انتهای اسم ها می
چسبه و از اون ها برای توصیف افرادی بکار می برن که در انجام دادن اون کار ها
خیلی افراطی ان. مثلا
workaholic یعنی کسی که مدام کار
میکنه.
پس I can’t help it/doing
it یعنی “دست خودم نیست”
یا “نمیتونم جلوی خودمو بگیرم” (I
can’t help eating Fesenjan!: موقع خوردن فسنجون نمیتونم جلوی خودمو بگیرم)
مثال: I burst out
laughing! I couldn’t help myself
“داشتم از خنده میمردم (روده بر شده بودم). نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم.
* it can’t be helped هم یعنی “کاریش نمیشه کرد – nothing can be done about it” ، “چاره ای نیست”
مثال:
Hamed: hey ma nigga, what’s gotten into you?
Why so blue?
Omid: this morning, an officer ticketed me 100 bucks for speeding then pulled
my license and towed the car.
Hamed: too bad! It can’t be helped. Better not to dwell on it any
longer. Everything’s going to be just fine.
Omid: but I don’t think so!
Hamed: why not! Look, my uncle’s an influential person. He has a lot of pull
with the cops and he can pull a little string for you! So don’t sweat it!
حامد: هی رفیق ، چته؟
چرا انقدر تو همی؟
امید: امروز صب ، یه
پلیس منو به خاطر سرعت غیر مجاز صد دلار جریمه کرد بعدشم گواهینامه مو گرفت و
ماشینمم رو تا پارکینگ بوکسور کرد.
حامد: چه بد! کاریش
نمیشه کرد. بهتره که دیگه ذهنتو باهاش مشغول نکنی. همه چی مرتب میشه.
امید: ولی من اینطور
فکر نمیکنم.
حامد: چرا که نه! ببین
، عموی من ادم با نفوذیه. اون کلی نفوذ تو اداره ی پلیس داره. می تونه واست کمی
پارتی بازی کنه. پس خیالت تخت!
نکته ها:
۱- what’s gotten into you یه سوال خیلی رایج تو محاوره اس و برای وقتیه که کسی ترسیده یا ناراحته یا در کل داره رفتار غیر عادی از خودش نشون میده و معنیش هم میشه همون “چته؟”
۲- why so blue: blue تو محاوره یعنی depress ، ناراحت. Why so blue هم یعنی چرا انقدر دپی؟
۳- pull sb’s license: تو محاوره ی امریکایی یعنی revoke sb’s license یعنی گواهینامه کسی رو ضبط و اعمال قانون!! کردن
۴- dwell on: اصطلاح dwell on یعنی مدام درباره ی اتفاق بدی که در گذشته افتاده ، فکر کردن. البته حرف زدن هم میشه. یعنی هی بگی که چرا فلان شد یا چرا فلان کارو نکردم. یه عبارتی که خیلی با این اصطلاح شنیده میشه اینه: dwell on the past یعنی غم اتفاق گذشته رو خوردن یا اتفاق بدی (که قبلا افتاده) فکر کسی رو مشغول کردن. don’t dwell on the past یعنی فکرتو به خاطر اتفاق بدی که افتاده ، مشغول نکن.
۵- pull: تو محاوره یعنی influence یعنی “نفوذ ، تسلط داشتن (بر شخصی)”
منبع: lbdictionary.com

- Couplet I
- Allons enfants de la Patrie,
- Le jour de gloire est arrivé!
- Contre nous de la tyrannie,
- L'étendard sanglant est levé, (bis)
- Entendez-vous dans les campagnes
- Mugir ces féroces soldats?
- Ils viennent jusque dans vos bras
- Egorger vos fils et vos compagnes!
-
- Refrain
- Aux armes, citoyens,
- Formez vos bataillons,
- Marchons, marchons!
- Qu'un sang impur
- Abreuve nos sillons!
- Couplet II
- Que veut cette horde d'esclaves
- De traîtres, de rois conjurés?
- Pour qui ces ignobles entraves
- Ces fers dès longtemps préparés? (bis)
- Français, pour nous, ah! quel outrage
- Quels transports il doit exciter?
- C'est nous qu'on ose méditer
- De rendre à l'antique esclavage!
- Refrain
- Couplet III
- Quoi ces cohortes étrangères!
- Feraient la loi dans nos foyers!
- Quoi! ces phalanges mercenaires
- Terrasseraient nos fils guerriers! (bis)
- Grand Dieu! par des mains enchaînées
- Nos fronts sous le joug se ploieraient
- De vils despotes deviendraient
- Les maîtres des destinées.
- Refrain
- Couplet IV
- Tremblez, tyrans et vous perfides
- L'opprobre de tous les partis
- Tremblez! vos projets parricides
- Vont enfin recevoir leurs prix! (bis)
- Tout est soldat pour vous combattre
- S'ils tombent, nos jeunes héros
- La France en produit de nouveaux,
- Contre vous tout prêts à se battre
- Refrain
- Couplet V
- Français, en guerriers magnanimes
- Portez ou retenez vos coups!
- Épargnez ces tristes victimes
- A regret s'armant contre nous (bis)
- Mais ces despotes sanguinaires,
- Mais ces complices de Bouillé
- Tous ces tigres qui, sans pitié
- Déchirent le sein de leur mère!
- Refrain
- Couplet VI
- Nous entrerons dans la carrière
- Quand nos aînés n'y seront plus,
- Nous y trouverons leur poussière
- Et la trace de leurs vertus (bis)
- Bien moins jaloux de leur survivre
- Que de partager leur cercueil,
- Nous aurons le sublime orgueil
- De les venger ou de les suivre!
- Refrain
- Couplet VII
- Amour sacré de la Patrie,
- Conduis, soutiens nos bras vengeurs
- Liberté, Liberté chérie,
- Combats avec tes défenseurs! (bis)
- Sous nos drapeaux que la victoire
- Accoure à tes mâles accents,
- Que tes ennemis expirants
- Voient ton triomphe et notre gloire!
- Refrain
ترجمه فارسی
- بند اول
- فرزندان میهن بپاخیزید،
- روز شکوه و سرفرازی رسیده است.
- ستم، چشم در چشم ما،
- بیرق خونیناش را افراشته.
- به آوایی که از دشتها میآید گوش سپار،
- نعرهٔ این سربازان هراسآور را میشنوی؟
- میآیند که به میان شما بتازند،
- تا پسران، همسران و دوستانتان را از دم تیغ بگذرانند.
-
- (همسرایی)
- سلاح برگیرید! شهروندان!
- گُردانهای رزم را تشکیل دهید!
- قدم رو، به پیش!
- بگذار تا خون پلشت دشمنانمان،
- شیارهای دشتهایمان را سیراب سازد.
- بند دوم
- چه میخواهند این اُردوی بردگان؟
- این بردگانِ خائنان و شاهانِ توطئهگر؟
- برای کیست این زنجیرهای شرم،
- این آهنینههای پیش آماده؟
- فرانسه، برای ماست، آوَخ! چه وقاحتی!
- کدام روش، کدام راه را باید پیش گرفت؟
- ماییم آنکه آنها جرات سوداپروری دربارهمان را یافتهاند،
- تا به بردگی دیرین بازمان گردانند!
- (همسرایی)
- بند سوم
- چه! این دار و دستهٔ بیگانه،
- قانونگذار دادگاه ما شوند!
- چه! این جماعت مزدور،
- پسران رزمآور ما را تکه تکه کنند!
- خدای بزرگ! دست در زنجیر،
- پیشانی ما زیر یوغ خم خواهد شد.
- و خودکامگانِ پست، خود را
- سرورانِ سرنوشت خواهند یافت.
- (همسرایی)
- بند چهارم
- بلرزید! ای خائنان و ظالمان،
- ای مایهٔ شرم همه مردان نیک،
- بلرزید! نقشههای پدرکُشیتان
- جزا داده خواهند شد.
- ما همه سربازانیم به کارزار شما،
- اگر دلاوران جوان ما بر خاک اُفتند،
- فرانسه قهرمانانی نو خواهد زاد،
- آمادهٔ پیوستن به کارزار با شما.
- (همسرایی)
- بند پنجم
- مردان فرانسوی، چو جنگجویان فداکار،
- آماجِ یورشِ شما را تاب میآورند و نگهمیدارند،
- این بیچارگان فریبدیده را میبخشند،
- چرا که اکنون پشیمانند که بر ما تیغ کشیدهاند.
- اما بخششی نیست برای آن ظالمان خونخوار،
- همدستان بوئیل،
- که چون دَد، بیرحمانه،
- زهدان مادرانمان را دریدند.
- (همسرایی)
- بند ششم
- اینک گاه خدمت به میهن است.
- وقتی پدرانمان دیگر نیستند،
- خاکستر آنان را آنجا خواهیم یافت،
- و نشانهای فضیلتشان را.
- بیش از آن که به نجات یافتن خود خوش باشیم،
- بر به تابوت خُفتن آنان رَشک میبریم.
- باید این افتخار بلندمرتبه را داشته باشیم
- که به خونخواهی آنان برخیزیم یا به آنها بپیوندیم.
- (همسرایی)
- بند هفتم
- عشقِ مقدسِ میهن،
- سپاه دادگیر ما را رهبر خواهد بود.
- آزادی، آزادی گرانقدر،
- پایدار همراه پشتیبانانات بمان،
- در لوای درفش ما، بگذار پیروزی
- شتاب کند و با صدای مردانهاش بانگ بردارد،
- تا دشمنانت، نَفَس به شمارهافتاده و در دم مرگ،
- پیروزی تو و شکوهِ ما را ببینند!
(همسرایی)
Last week I went to the theater, the play was very interesting. I didn’t enjoy it! A couple was sitting behind me, talking loudly. I couldn’t hear the actors; so I looked at them angrily. They didn’t pay any attention.
“I can’t hear a word” I said angrily.” it’s none of your business,” he said.” this is a private conversation!”

La Musica
La pluie sur les toits
C'est la musica
Le son de ta voix
C'est la musica
Refrain 1
La musica
C'est le vent et c'est l'orage en été
La musica
C'est un simple bruit d'aile
Un vol d'hirondelle
Qui fait la vie belle
Qui nous fait rêver
Refrain 2
La musica
C'est aussi le soleil d'un nouveau jour
Et c'est ta voix, qui chante à mon oreille
Dès que je m’éveille
Des mots, des merveilles
Sur un lit d'amour
Un signe de toi
C'est la musica
Tu reviens vers moi
C'est la musica

Refrain 1
Refrain 2
La musica
.: Weblog Themes By Pichak :.


